پناهگاه امن دل
هيچكس همراه نيست؛ تنهاي اول
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری
برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به
دوستاش بگه این پدرمه.
به سلامتی کسی که وقتی هم ازت دلگیره
وقتی بهش زنگ میزنی، خوابه از خستگی
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه
میگه:خوب شد زنگ زدی باید.....بیدار می شدم.!!!
برچسبها:
| چهار شنبه 1 آذر 1391برچسب:, |
16:0|مهرسا| 2 coment